چشمان
بيدار - مهستي شاهرخي
زنداني تهران/ مارينا نعمت و مصاحبه
صداي آمريکا با او
در تاريخ پنج
شنبه 12 جولاي 2007
اين فيلم ديگر روي سايت صداي آمريکا نيست
فيلم مصاحبه مارينا نعمت
با سي بي سي کانادا
مصاحبه پس از يک
دقيقه تبليغات شروع مي شود
- مارينا نعمت، دختري مسيحي در سن شانزده سالگي به جرمي سياسي
دستگير ميشود و تا پاي اعدام مي رود ولي مارينا در زندان توسط بازجويش که او را
پسنديده است، از مرگ نجات پيدا مي کند. مارينا مسلمان مي شود و تواب مي شود و
بازجويش با او عقد ازدواج مي بندد ولي در هر حال مارينا در سلولي انفرادي، زنداني
است. زماني که شوهرش کشته مي شود او را به بند عمومي منتقل مي کنند... مارينا
سالها بعد، در کانادا ماجراهاي زندگي خود را به زبان انگليسي را مي نويسد و چاپ مي
کند. کتاب زنداني تهران و روايت مارينا در کانادا و آمريکا با
استقبال مواجه شده است.
نقاش ايراني ساکن سوئد، سودابه
اردوان در مورد کتاب مارينا و اصولاً نويسندگي توابان در سالهاي اخير تحليل
جالبي دارد. سودابه اردوان در کتاب يادنگاره هاي زندان خاطرات و نقاشي ها
و عکس هاي خود را از آن دوران به زبان فارسي و سوئدي منتشر کرده است و کتاب سودابه
در نوع خود اثري منحصر به فرد است چرا که همراه با نقل خاطرات، سودابه تصاويري را
که در آن دوران کشيده است و همچنين با چاپ عکس مجسمه هايي که در دوران پس از آزادي
با يادآوري روزها و شبهاي زندان ساخته است به گونه اي چندصدايي تلاش کرده است تا
بخشي از اين فاجعه را به شکل هاي مختلف ثبت کند و نشان بدهد. سودابه با ذهن هنرمند
خود، از شاهدان زنده کشتار زندانيان سياسي در تابستان شصت و هفت است. سودابه
اردوان سالهايي از زندگيش را در زندان گذرانيده است و در آنها سالها مارينا را
ديده است و در مقاله "باز هم خيانتي ديگر" به صراحت نظرگاه خود را
در مورد مارينا
نعمت و کتابش زنداني تهران بيان کرده است. البته سودابه اردوان کتاب را
نخوانده است و بر اساس نظرات ديگران مارينا را به نقد مي کشد. شيما کلباسي در زن ايراني يادداشتي در مورد نظرگاه سودابه اردوان نوشته است.
خانم شهرزاد
مجاب درباره ي کتاب زنداني تهران پاسخ سرگشاده اي منتشر کرده اند.
البته بي اطلاعي خانم شهرزاد مجاب
از تواب بودن مارينا (با توجه به تبليغات و حمايتي که در ابتدا از خود براي او
نشان داده اند تا جايي که نادانسته طرح جايزه اي به نام مارينا را پيش بکشند) ساده
لوحانه به نظر مي رسد و قابل بررسي و تعمق بيشتري است. خانم آناهيتا
رحماني هم در مورد مارينا توضيحاني داده اند. در مقاله خانم آناهيتا
رحماني و همچنين در مقاله آقاي ايرج مصداقي داستان کتاب زنداني
تهران به فارسي خلاصه شده است. کتاب زنداني تهران، کتابي که
تقريباً جز دو يا سه نفر تقريباً بقيه آن را نخوانده اند اين اواخر به موضوع حادي
تبديل شده است و به مرور مطالبي زيادي و نوعي بسيج عمومي بر عليه نشر و پخش و
تبليغ براي اين کتاب شکل گرفته است.
چندين نقد اعتراض آميز در سايتهاي ديدگاه و زنان هشت مارس و شبکه سراسري زنان و گزارشگران بر عليه
کتاب زنداني تهران منتشر شده است. اين
اطلاعيه را ببينيد: اين اطلاعيه با امضاي سه نفر! که خواستار برداشتن
تبليغات کتاب از روي روي اينترنت است نشاندهنده و نمونه اي علني از تلاش براي
برقراري سانسور و حذف دگرانديشان توسط برخي از اهالي تبعيد است. آيا بهتر نيست هر
زنداني روايت خود را در حد توان خود بنويسد تا مجموعه اي از خاطرات زندان داشته
باشيم و از زواياي مختلف و نگاه هاي مختلف خاطرات بازماندگان آن دوران فجيع را
بخوانيم؟
اين بحثها حاشيه اي و بي فايده است. مارينا و يا سيبا يکي دو
تواب اند و بس ولي اپوريسيون مترقي به جاي نسق گرفتن و مبارزه فردي و يا بسيج
گسترده بر عليه افرادي که خود به نوعي قرباني يک سيستم توتاليتر آدمشکن شده اند
بايست هوشيارانه با ريشه ي درد که همان جمهوري زندان و شکنجه ي انسان و سيستم تواب
سازي است مبارزه کند. دوره قدرت هاي کوچک گذشته است و اکنون هدف اپوزيسيون هشيار
بايست مبارزه با فضاي رعب و شکنجه اي باشد که دگرانديشان و متفاوتان را به سياهچال
مي کشد و پژوهشگران و دانشگاهياني چون هاله اسفندياري و رامين جهانبگلو را در
منگنه قرار مي دهد و در زير فشار روحي و شانتاژ و تهديد از آنان اعترافات ساختگي و
توبه و ندامت مي گيرد. اپوزيسيون هشيار بايست به صورت فعال و متمرکز بر عليه چنين
اعمالي شورش کند وگرنه نيروي خود را با بايکوت و جوسازي هاي بي مورد بر عليه
افرادي که اصلاً نيرويي به حساب نمي آيند و با ايجاد يک فضاي انتقام جويي به هدر
خواهد داد.
محکوم کردن و رد کردن چنين شيوه هاي برخورد در جامعه
دموکرايتک غرب و همنوايي نکردن با گروه هاي بايکوت و حذف به هيچ وجه معناي هواداري
و حمايت از توابان نيست بلکه درست برعکس در جهت محکوم کردن هر نوع ارعاب و حذف و
سانسور از هر جانبي است. ما براي ساختن دنيايي بهتر بايست صدايي ديگران را هم
بشنويم و تحمل شنيدن مخالف را داشته باشيم. ما بايست ياد بگيريم ديگران را خفه
نکنيم و محکومان را به دار نياويزيم. ما براي ساختن دنيايي بهتر بايست هر گونه
شکنجه و هر نوع حذف و هر نوع سانسور و هر نوع اعدامي را مردود بشماريم و براي زنده
ماندن و تعالي بخشيدن به خصلت هاي والاي بشري تلاش کنيم تا شايد نسل هاي بعدي در
دنيايي بي کينه و امن و در دامن مهر و صلح به آزادي و آرامش و سعادت دست يابند. کينه
جويي دليل والايي براي مبارزه اي انساني نيست.
به هر حال اينجا اين سئوال پيش مي آيد: آيا بدين ترتيب در
عرصه هاي بين المللي باز سپاه اسلام اول توابان و دست نشاندهنده هاي خود را جلو
فرستاده است تا به جاي روايات نابود شده و رويات نانوشته، روايات تحريف شده توسط
توابان را ثبت کند و يک بار ديگر حقانيت خود را به اثبات برساند و بقيه را حذف کند؟
و آيا اين کتاب هم نمونه اي از اين تحريفات و باز نويسي ها و حذف و اصلاحات تاريخي
نيست به نظر مي رسد کتاب مارينا بازي پيچيده تري هم دارد.
نکته ي مهمي که لازم به گفتن مي رسد و در اين زمينه يک بار
ديگر با شيما کلباسي خود را هم نظر مي بينم اين است که همه روايات
بايست نوشته و گفته شوند تا به لايه ها و چهره هاي مختلف تاريخ رنج بار
معاصر ايرانيان دست پيدا کنيم و خاموش کردن و حذف و ساکت کردن مخالفان و يا
متفاوتان و يا دگرانديشان (يعني همان کاري جمهوري اسلامي با مخالفان و متفاوتان و
دگرانديشان و خلاصه غيرخودي ها انجام داد) روشي انساني براي ساختن دنيايي بهتر
نيست. تاريخ
بايد ثبت شود. تاريخ نبايست پاک يا حذف شود و بهترين راه و روش براي زندانيان
سياسي شتاب در نوشتن روايات خود و ثبت و به چاپ رساندن آن است تا طوري شود که صداي
توابان و عوامل حکومتي در اين همهمه گم شود.
پريشب، پنج شنبه شب 19 جولاي 2007 در پالتاک بر اساس ماجراي
کتاب مارينا نعمت، بحث داغي جريان داشت که همگي بر عليه او بسيج شده بودند، البته
من متاسفانه نتوانستم همه ي بحث را گوش بدهم چون ساعت ده شب از سر کار به خانه
رسيدم و صداي بعضي از معترضان هم به گوش نمي رسيد.
من هم مانند ديگران کتاب را نخوانده ام ولي موضوع کتاب يعني داستان کتاب که ماجراي
دختري نوجوان و مسيحي است و با بازجويش ازدواج مي کند و آنهمه ماجرا دارد بسيار
جالب است و سوژه اي بسيار مناسب براي کتابي پرفروش و فيلمي پر فروش و اين هيچ به
معناي اين نيست که يک کتاب داستان best seller بتواند
حقانيتي همگاني داشته باشد. چون معمولاً انتشاراتي معروفي مانند
پنگوئن براي حفظ بازار کتاب و پر فروش بودن آن هيچ ريسک نمي کند. او وقتي
سوژه اي را بنابر جذابيت موضوع و مصلحت زمانه پسنديد، براي هدايت نويسنده و نگارش کتاب
با او همکاري مشورتي و ويراستاري دارد و خلاصه کمکش مي کند تا کتاب را بنابر
خواسته ي روز تنظيم کند و شکل بدهد.
داستان کتاب بتي محمودي و فيلم "بدون دخترم هرگز" هم همينطوري
بود ديگر! مگر سينماي هاليوودي آمريکا مي آيد در اين دوران فيلمي در ستايش از
مبارزات زندانيان ايران بسازد و در راه حقيقت گام بردارد؟ احساس من فقط پس از
شنيدن مصاحبه مارينا و چهره و حرکات معصومي که ارائه مي داد کاملاً واضح بود که
دارد نقش بازي مي کند و آن معصوميت و چهره ي مريم عذرايي که به خود مي گيرد جزوي
از قواعد بازي اوست. به خصوص که بازگشتش به سوي دين مسيح و به ياد آوردن اينکه در
آن جو مسلمان ستيز آمريکا باز او از خود به عنوان مسيحي ياد مي کند و مي
گويد:" ببينيد من يک مسيحي هستم و دين مسيح بر اساس عشق و بخشش است"! من
بخشيده ام!"
راستش به نظرم اين حرفها نمي تواند از زبان يک زنداني سياسي تصادفي باشد. بازي
مارينا بر روي نوجوان بودن خويش و ازدواج با بازجويش انتخابي از نوع ماريناست ولي
آيا مي شود گفت که پروانه ظهيري پانزده ساله (يکي از اقوامم) دختري دبيرستاني که
مسلمان هم بود ولي بيست و چهار ساعت پس از دستگيري بدون محاکمه اعدام شد به اندازه
مارينا نعمت خوش شانس نبوده است؟
غرضم از نوشتن اينها قضاوت مارينا نيست ولي بگذاريم همه بنويسند و همه چاپ کنند و
همه خوانده شوند و صداي همه به گوش برسد و بياييم به جاي بسيج عمومي بر عليه
مارينا و ديگران و حذف کتاب و مطالبشان، همگي با هم بر عليه سيستم جنايتکاري که در
سياهچال هايش جان جوانان و نوجوانان زيادي را گرفته است بسيج شويم و بر عليه آن
سيستم بجنگيم. بياييم فتواي خميني بر عليه رشدي و فتواي تنکابني و غيره بر عليه من
و فتواي بسياري از مدعيان زندان و تبعيد را به کناري بگذاريم و با حذف و سانسور به
هر شکلي که باشد مبارزه کنيم.
باور کنيد مارينا يا سيبا مهم نيستند، آنها فقط فرد و عدد
اند. يک و دو! بياييم به جاي مبارزه با يک تواب با يک سيستم انسان کش بجنگيم.
بياييم و کلاً برعليه سنگسار و اعدام انسان مبارزه کنيم. مبارزه بايد در جهت
براندازي يک سيستم آدمکش باشد و نه در جهت حذف اين تواب و يا آن کتاب. دشمن اصلي
همگي، يک سيستم متحجر است.
الان يک روزنامه
نگار مريواني در زندان است و در آستانه ي اعدام، بياييد براي زنده نگه داشتن
او با هم متحد شويم نه در حذف ديگران. راستي چند تن از نويسندگان متعهد تبعيدي،
براي نجات جان اين جوان چند کلمه نوشته اند؟ روي سخنم دقيقاً با آن کساني است که
روي کلمه "تبعيد" و "پناهنده" و" تعهد
حزبي" قفل کرده اند و مقالات چهارده سال پيش خود را زنده مي کنند؟ شما
اگر واقعاً مبارز باشيد به جاي شعارهاي منجمد و کهنه اي که تاريخ مصرفشان گذشته
است براي حفظ جان آدميان و ساختن دنيايي بهتر و بدون سرکوب و ارعاب براي
دگرانديشان بايد تلاش کنيد و نه اين که بياييد تا ديکتاتوري خود را مستقر کنيدتا
ديگر بدون اجازه ي شما هيچکس نفس نکشد و شما خود عامل سرکوب و ارعاب ديگران در
تبعيد شويد و مدام از اين و آن بخواهيد که اظهار ندامت کنند و توبه کنند و از شما
پوزش بخواهند.
هدف بازماندگان زندانيان سياسي و گردهمايي آنان نيز بايست
دقيقاً در جهت براندازي مرزها و زندانهاي عقايد و افکار و بندها باشد و کارش ساختن
دنيايي بهتر براي زنده ها باشد و نه در جهت تصويه حساب با اين و آن و انتقام جويي
از تواب ها و کلاً ساکت کردن ديگران.
تصويه حساب نه! مجازات نه! حذف نه! پيش
از همه روشنگري! روشنگري!
در زمينه سانسور توابان و دستگاه تواب سازي اپوريسيون خارج از
کشور "کالبد شکافي يک رويارويي" و ديگر مقالات را در خويشتن
بخوانيد. پيش از هر نوع موضع گيري در مورد مارينا نعمت و شهرزاد مجاب
حتماً مقاله "زنداني
تهران" و برخورد راست روانه! از آذر درخشان را بخوانيد.
اسامي
قربانيان کشتار زندانيان سياسي در زندان- تابستان 67 در سايت عصر نو